reScan_3500dpi_II

تبریز، پارک طوبی (مفاخر)، 19 تیرماه 1393 

 

 

سه نسل از شخصیت‌های معتبر و تأثیرگذارِ عکاسیِ تبریز کنار هم نشسته‌اند. 

سمت چپ، چهره‌ی دکتر هادی شفائیه، بنیان‌گذار عکاسی آکادمیک ایران، از روی عکس گرفته‌شده به‌دست نیما شفائیه، با سنگ‌های ساحلی دریا توسط صابر بقال اصغری بازتولید شده است. 

میرعباس آل‌یاسین، عکاس، معلم و مؤلف کتاب «تکنیک و هنر عکاسی» (مؤسسه‌ی انتشاراتی تلاش، 1369)، همچون همیشه لبخند به لب دارد. علاقه‌ی من به عکاسی در سنین کودکی با مطالعه‌ی کتاب ایشان آغاز شد. نخستین تجارب‌م در باب کیمیاگری عکاسی نیز به‌واسطه‌ی اطلاعات مکفی انتشاریافته درباره‌ی شیمی عکاسی ممکن شد؛ عکاسی را نه به‌خاطر خود عکس که به عشق تاریک‌خانه و کیمیای آن آغاز کردم. 

کریم متقی نیاز چندانی به معرفی ندارد. از اوایل دهه‌ی 1380 و آغاز دوستی‌ام با ایشان، همواره از او فرا گرفته‌ام. 

... عکس اما کامل نیست. جای دیگر هم‌شهری‌ام، معلم تاثیرگذار عکاسی‌مان، اسماعیل عباسی، خالی است. به‌گمان‌م حرف و نوشته ابزار مناسبی برای قدردانی از این معلم اخلاق و عکاسی نیست.  

امروز برای سومین‌بار در ده روزِ اخیر، یک بحث در گفت‌و‌گو با رفقای متخصص امر پیش آمد که درباره‌اش هم‌نظر بودیم... به‌نظرم موضوع مهمِ روز است.

مدرس نباید، آن‌قدرها که در دیده‌ی ساده‌لوحانه مفید تلقی می‌شود، تاثیرگذار باشد. مدرس کلاس رسالت خاصی برای ادا کردن ندارد. همین که ابزار را بشناساند و سرنخ را به دستِ هنرجو بدهد، کارش را در حد قابل‌قبولی انجام داده... حال چه فرخنده که معلمی نیز بکند و بیشتر در خدمت «نیازِ هنرجو» باشد.

بارها، بـــارهـــا، پیش آمده که هنرجویی لپ‌تاپ یا عکسِ چاپ‌شده به دست، کار نمایش داده و در جواب به سوال‌های من، کار را خراب کرده و گفته استاد فلانی عکس‌ها را تعیین/انتخاب/تایید/چینش کرده، و گفته این‌طوری ارائه بشود و غیره. من فقط یک جواب به این دوستان داشته‌ام، که آیا با دیدن این کارها باید بر روی استاد فلانی قضاوت کنیم یا بر روی شما (به‌عنوان خالق اثر)؟ طبیعی‌ست که متوجهِ عمق فاجعه نیستند.

فرق صریحی میان مشورت و هم‌فکری، با راه و خط‌گرفتن وجود دارد. مشورت ایراداتِ نامحسوس به چشم ما را رفع کرده و مهم‌تر اینکه، به خواسته‌ها و نظرات خودمان غنا می‌بخشد. دومی آن قدر منفی‌ست که نیاز به توضیح ندارد، اگرچه در ادامه درباره‌اش خواهم گفت.

+

عکاسی برای عده‌ی کثیری از عکاسان معاصر به‌عنوان ابزاری برای واکنش‌نشان‌دادن به خواسته‌ها و دغدغه‌های شخصی‌شان انتخاب شده؛ روی کاغذ که این‌گونه، ایده‌الِ این عده‌ی کثیر تلقی خواهد شد؛ تعریفِ عالی‌ای هم برای یک نوع از عکاسی‌ست؛ خیلی از افراد نزدیکِ من، چه مستندنگار باشند یا عکاسی وابسته‌به هنر را دنبال کنند، به این هدف «عکاس» هستند، اما... بسیاری از این عده، هنوز «خود» را نمی‌شناسند و دغدغه‌ی شخصی ندارند؛ جشنواره‌ای در کار باشد، استادی مشق بدهد یا رویکردی باب بشود، شیوه و جانِ عکاسی‌شان تغییر می‌کند. بهتر است قبل از عکاسی‌کردن، نخست برای این مشکل اصلی به فکر چاره باشند.

قرار نیست کار خاصی بکنند؛ قرار نیست بمبی ترکیده و صدا کند؛ قرار نیست هم‌زمان نظریه‌پرداز هم باشند؛ قرار هم نیست که به تعدادِ عکاسان، شاهکارِ عکسی ببینیم... همین که کار مالِ شخص باشد و چرایی عکاسی و شیوه‌ی عکاسی‌کردن برای طرف مشخص باشد، و توان توضیح‌دادن درباره‌ی چراییِ  و دربارگیِ کار را (مهم‌تر از همه به خود و سپس به دیگران) داشته باشند، در این باب موفق بوده‌اند؛ صدالبته که این موفقیت قدم اول است. تازه «خود» و خواسته‌های شخصی‌شان را شناخته‌اند.

+

نه یکی دو یا ده تا، که خیلی از کلاس‌های عکاسی (آزاد، مبانی یا پیشرفته‌ی غیر تخصصیِ مربوط به طبقه‌بندی‌های عکاسی) را می‌شناسم که اگر مدرس‌شان مستندنگار است، به-تعدادِ-بچه‌ها-قدر مستندنگار آموزش یافته و اگر مثلاً مدرس کلاس آرتیستِ عکاس است، یک عده هم‌سو با عقاید مدرس کلاس (منهای تجارب و اکتساباتِ نظریِ مدرس‌اش) تحویل جامعه‌ی عکاسی می‌دهد. «الکی‌نگاریِ مبتنی بر شانس» و «ژست‌ و‌ پُزدهیِ هنری» یک‌سو رشد می‌کند، پس خبر اینکه تعداد مدرسان این دو دسته هم‌تعداد هستند. اصل قضیه اما فاجعه است.

- گِلِه‌ای بی‌ربط اما داغ.

هفته‌ی قبل از مسئولان حراستِ یکی از دانشکده‌های هنری که رشته‌ی عکاسی ندارد و من برای واحد عکاسیِ دیگر رشته‌ها تدریس می‌کنم، رسماً به من تذکر داد که «دانشجوها شما را با نام صدا نکنند و "استاد" بگویند. این رویه مشکل‌ساز خواهد بود. تازه، همکاران‌تان هم از این قضیه ناراضی هستند.» من به‌قصد طنز اما جدی پرسیدم «مگر در بین مدرسینِ همکارِ ما کسی هم هست که درجه‌ی علمیِ استادی داشته باشد؟ جالب است! نمی‌دانستم!» البته با لحن و به قصدِ جدی نپرسیدم که «به شما چه مربوط است؟»

خودمان و دیگران عزم‌مان را جزم کرده‌ایم تا گَند بزنیم به این واژه/عنوان/صفت. موفق هم هستیم.

"در برخورد با آثار ارائه‌شده‌ی ایده‌محور، صرفاً درگیر جذابیت‌های اختصاصیِ رسانه‌ی عکاسی نیستم تا تک‌عکسی را برجسته بیابم؛ «عکس به‌عنوان عکس» هدف اصلی نبوده و چگونگیِ بیانِ خواسته و حرفِ خالق‌اثر مهم‌تر است. در این آثار، ایده‌ای به انتخاب و اجرای خالق‌اثر ارائه شده که توأمان، به‌دنبال درک منطقِ آن و منطبق‌ساختن‌اش با گرامر عکاسی (که این رسانه برای انتقالِ ایده انتخاب شده) هستم. حرفی که در قالب عکس گفتنی‌ست و نه با نوشته، یا صحیح‌تر اینکه با صرفِ نوشته. در دیده‌ی شخصی‌ام فقط به‌دنبال دوست‌داشتن یا لذت‌بردن از این‌گونه آثار عکسی (در گالریِ نمایشگاه) نیستم تا موفق بودن‌اش را با این عیار قضاوت کنم. اگر اثری را دوست نداشته و با این‌حال درک‌ش کنم، و ایده‌ی خالق اثر (و چراییِ انتخابِ رسانه‌ی مصرفی توسط او) برای من مفهوم باشد، با اثری فکرشده و مهم طرف شده‌ام."

....

.... 

بندی از یادداشتِ خُرد من برای نمایشگاه «پرده دوم اتفاق»، تازه‌ترین اثر کیارنگ علایی، را خواندیم که در وب‌سایت «عکسخانه» منتشر شده است. نیاز بود و علاقه داشتم که جامع‌تر بنویسم، اما به‌قصد انتشارِ هم‌زمان با نمایشگاه، جمع‌و‌جور و تیتروار ارائه شده است. چنان‌که اسم نوشته (یادداشت) مشخص می‌کند، نه نقد و توصیف بر عکس‌ها، که نکته‌هایی درباره‌ی نمایشگاه نوشته‌ام.  

پس از گذشتِ مدت‌زمانی از داونلودِ فایل، بلاخره فرصت یافتم تا سخنرانیِ کیارنگ علایی در نشستِ «چالشی به نام مجموعه عکس» (انجمن عکاسان ایران، آذرماه 1391) را با دقتِ کافی تماشا کنم. اگرچه دیر، اما خوشحالم که امکان باخبری و یادگیری از طرز فکر کیارنگ علایی نصیب‌ام شد. 
تماشای فایلِ تصویری و تفکر به صحبت‌های کیارنگ علایی در این نشست (به‌خصوص مقدمه‌ی 35 دقیقه‌ای و شروع بحث) را سودمند و جریان‌ساز می‌دانم. خودم هم پیش‌تر (و با اختصاصِ همین عنوانِ چالش) درباره‌ی یک بخش کوچک از گفته‌های سودمندِ ایشان، به‌شکل خُرد نوشته بودم که شنیدن از نظر مشترک‌مان در این‌باره، و با بیان متفاوت ایشان، برای من جالب (و البته جهت‌بخش) بود. 
+
تلاش‌های ثمربخشِ وب‌سایت عکسخانه، و ارائه‌ی تصویریِ این نشست، شایسته‌ی قدردانی‌ست.
... و کیارنگ علایی‌ای که (اگرچه زمانه‌ی حال صرفاً درگیرِ حواشی‌ست و) آینده قدردانِ فعالیت‌های جریان‌ساز او خواهد بود.
+
به‌عنوان افزونه، یک بند جدید را به نوشته‌ی خودم اضافه کردم.
اخیراً و در گفت‌و‌گوی با دوستان یا هم‌کلاسی‌هایم در مراکز آموزشیِ مختلف، در تعریف مجموعه‌عکس و به‌عنوان یک نظر شخصی، می‌گویم هر چند عکسی که کنار هم قرار بگیرد، بلاخره یک مجموعه‌‌عکس را تشکیل داده‌اند؛ حال این مجموعه می‌تواند مقبول یا غیرقابل‌قبول باشد؛ منظور اینکه درگیر نام‌ها و طبقه‌بندی‌های مشخص (و البته مقبول) نشویم که این چند عکسِ ما، «مقاله‌ی عکسی»‌ست، «گزارش تصویری» یا داستان سراییِ دنباله دار است؟ اگرچه برای امر آموزش و فهرست‌بندی به این طبقه‌بندی‌ها نیاز هست، اما قرار نیست که همین‌ها شرط مطلق بوده و بی‌چون‌و‌چرا کلیشه شوند. اگر مورد ناب و تازه‌ای ارائه شود، بر روی آن هم نام اختصاصی گذاشته و وارد فرهنگ تخصصی خواهد شد. 

عکاسی امروز که بیش از کاغذ و دیوار بر روی صفحات نمایشِ دیجیتالی ارائه و دیده می‌شود، شکل و حال تازه‌ای یافته که همیشه و از هر منظری مناسب نیست. صرف‌نظر از عکاسان هدفمند، طیف متوسط و تازه‌کار، آزادی قابل‌توجهی برای ثبت و ارائه‌ی عکس یافته‌اند که این مقدار از آزادی، در عمل نتیجه‌ی مثبت به‌همراه ندارد. سهولت و آزادیِ‌عمل، روی‌کاغذ و به‌عنوان ایده الهام‌بخش است، اما برای کسب نتیجه، دغدغه و هدف نیاز است. در مقام بیننده‌ی متخصص عکاسی، برخی نشانه‌های عصر حاضر مرا پس می‌زند. 
دو موردِ برجسته، افراط و تقلا در ویرایش نرم‌افزاری و دیگری، ارائه‌ی فله‌ایِ عکس است. 
جدا از ژانر و شیوه‌های ویرایش‌محورِ عکسی (همچون فتوکولاژ، مونتاژ و ...)، به‌چشم‌آمدنِ ویرایش نرم‌افزاری بیش و پیش از خودِ اثر، مورد بازدارنده‌ای برای بیننده‌های متخصص و علاقه‌مند به عکاسی است. بارها حسی به‌سان بار منفی منتقل شده که به‌خاطر به‌وجودآمدنِ جلوه‌ای غریب و عجیب از دلِ کاوش‌های نرم‌افزاری، و به‌خاطر هیجان ناشی از حصول چنین جلوه‌های تجربی‌ای، عکس خاص پنداشته‌شده، ارائه و منتشر می‌شود. عکسی که نه به‌عنوان گرافیک یا اثر عکسیِ ویرایش‌محورِ فکرشده و با نام «عکس»، با ادیت‌های نرم‌افزاریِ افراطی، تنها به‌عنوانِ تقلایی خام مورد نگرش واقع می‌شود. اینجا و آنجا و کمی تیز، از تشابه این دسته از عکاسان ویرایش‌بلدِ صرف به «مکانیک» گفته‌ام. ویرایش‌های نرم‌افزاریِ بی‌ربط به ماهیت اثر و شیوه‌ی عکاسی، که برای زدایشِ ضعف‌های ناگزیر عکس به‌کار گرفته نشده و صرفاً جلوه‌ی تزئین به عکس داده‌اند؛ تزئینی که در رفیع ترین درجه‌ی خود، صرفاً «قشنگ» است و بیش از این نخواهد بود. 
+
پیشتر درباره‌ی اهمیت «انتخاب» عکس برای ارائه و دیده‌شدن نوشته بودم (و صدالبته که صرفاً درباره‌ی «عکاسی تخصصی» می‌گویم). انتخاب عکس برای ارائه را از خودِ عکاسی‌کردن مهم‌تر می‌دانم. با نشان‌دادن عکس، به قول الیوت ارویتِ بزرگ، دست‌مان برای بیننده رو می‌شود که «ممکن است به نتیجه‌گیریِ نادرستی منتج شود، و بد‌تر از آن، شاید قضاوت‌های صحیح صورت بگیرد!» هر عکسی که ارائه می‌شود، دعوت‌نامه‌ای برای بیننده است که بر روی اثر (و خالق اثر) قضاوت بکند. اما این همه‌ی ماجرا نیست. ارائه‌ی فله‌ای و فکرنشده‌ی عکس، برای بیننده‌های متخصص عکاسی مشکل‌آفرین است. هر عکسی را نباید دید؛ مخاطب متخصصِ عکاسی با دیدن این‌همه و «هر» عکسی، به عکاسی‌اش خیانت می‌کند؛ استاندارد ذهن تقلیل می‌یابد؛ خسته می‌شود. ذهن اکتسابیِ مخاطب، به‌جای الهام‌گیری، پس خورده و زده می شود. نه که غیرممکن باشد، اما ذهنِ پس خورده، به‌سختی نشانه‌های منفی را فراموش کرده و به حالت عادی، مشتاقِ تجربه‌ی ابزار و ایده‌پردازی خواهد شد. 

صفحه 3 از 9
صفحه قبلی |<< << < ... 2  [3]  4  ... > >> >>| صفحه بعدی