در باب مستندنگاشته‌های غیراستنادی!

(بازنشر نسخه‌ی دست‌کاری‌نشده‌ی نوشته‌ای به همین عنوان که در شماره‌ی ۳۱۵ «تندیس»، صفحه‌ی ۱۲، منتشر شده است.)


پیش‌تر مطلبی در حکم گله‌گی از مشاهدات سال‌های اخیرم درباره‌ی عکاسی مستند و رویکرد عده‌ی پرتعدادی از عکاسان مستندگرا (به‌خصوص در زمانه‌ی تکنولوژیکِ حال) نوشته بودم؛ اینکه نظر به چگونگی ارائه و دیده‌شدن عکس‌ها، که خواسته‌ی استنادی عکاس مشخصاً دیده نمی‌شود، گویی هدف و دغدغه‌ای پشت انتخاب این رویکرد وجود نداشته است. قضیه را می‌توان به شاخه‌های دیگر رسانه‌ی عکاسی، یا دیگر رسانه‌ها و قالب‌های فعالیتی نیز، بسط داد. دراصل، وقتی هر شاخه و رویکردی انتخاب شود و بر روی این انتخاب تأکید شده و اثر شکل‌یافته با‌‌ همان برچسب ارائه شود، نیاز برای حفظ قوانین و چهارچوب قالبِ منتخب بیش از همیشه احساس خواهد شد.

     مستند-بودگی، نه در مقام اسمی خاص یا رویکردی غالب و محبوب در زمینه‌ی عکاسی، معرف صفتی(۱) برای عکس است. هدف، استناد به موضوعی‌ست که در عکس نمایان شده و ابلاغ آن به مخاطب است. برای این منظور، و به‌خاطر محدودیت‌های معین رسانه‌ی عکاسی، باید چاره‌ای توسط عکاس اندیشیده شود. اکثر عکس‌های برچسبِ مستند خورده، تصاویری هستند که چیزی را در حالتی به‌نظر طبیعی نشان می‌دهند، اما بیننده نمی‌داند با مشخصاً چه چیزی روبه‌رو شده است؟ اماکن نامعلوم، زمان‌های نامشخص، افراد یا کاراکترهایی نا‌شناس و اتفاق‌های صراحتاً معرفی‌نشده، سندی در اختیار بیننده برای درک چیستیِ مشخصِ عکس نخواهند گذاشت. هنوز، و چقدر تعجب‌آور، نظر غالب چنین است که اگر عکس حس ‌و ‌حال دستکاری‌شدن را نداشته باشد (چه نرم‌افزاری، به‌واسطه‌ی صحنه‌آرایی یا دیگر انواع دست‌کاری)، و هرچه حضور/وجود شخص عکاس کمتر در عکس مشهود باشد، پس عکس مزبور «مستند» است؛ گو اینکه هدفِ مستندنمایی به طرق مختلفی دست‌یافتنی‌ست و بسته به چندی مشخصه، که هماره امکان مشاهده‌ی غیر آن در اثری به‌عنوان استثناء وجود دارد، نباید محدود شود. در دیگر سو و در زمینه‌ی مستندگرایی، رویکرد نوینی نیز، به‌سان افراطی در مقابل تفریطِ رویکرد پیشین، قد علم کرده که با تاریخ‌گذشته خواندنِ صرف استنادگری، رسالت هنری‌کردن مستندگرایی را با افزودن خیال‌پردازی به بطن آن‌ برعهده گرفته است؛ گو اینکه خیال‌پردازی به هر نحو و به هر اندازه (اگر قابلیت اندازه‌گیری داشته باشد!)، دیگر مستندگویی نیست. عکس مستند اثری‌ست که بنا به انتخاب و خواست عکاس با دو ویژگیِ خلاصه‌گویی و تفسیرپذیری «عکس»، برای مطلع‌ساختن مخاطب از یک موضوع مشخص، مفابله کرده است. البته، این گفته‌ی من نیز همه‌ی قضیه نیست. با این‌همه، عکسی خلاصه‌گو و بدون توضیح که توسط هر بیننده‌ای، بسته به دیدگاه‌های شخصی و داشته‌های اکتسابی او تفسیر شود، اثری مستند تلقی نخواهد شد؛ سند، عموماً در جایگاه اُبژه‌(۲)ای‌ست که توسط همگان به یک شکل دیده و مورد خوانش قرار می‌گیرد؛ حتی اگر در مواقع استثنائی سوژه‌ی خالق اثر استنادگرایانه باشد، باز، عکس به قصد انتشار یک موضوع معین به تصویر کشیده شده و ارائه می‌شود. 

     از میان تمام علت‌های قابل‌یافت و مسبب مشکلات ذکر شده، یک موردِ به‌نظر ریز برجسته‌تر می‌نماید: ارزش‌گذاری‌های بی‌مورد. در هر دوره‌ی تاریخی و بنا به‌ دلایلی، از جمله نیاز و خواست جامعه (در مقیاس وسیع، یا کوچک‌ترِ تخصصی)، بر روی شیوه‌ها و رویکردهای به‌خصوصی تأکید بیش از اندازه می‌شود؛ این‌ها قراردادهای فرهنگی زمانه خوانده می‌شوند. همین تأکید، در حکم فرهنگ‌سازی (سوای مخرب یا مناسب بودن‌اش)، مسبب ارزش‌گذاری‌های بی‌مورد می‌شود. تا همین اواخر عکاسی مستندِ ایران نیز چنین جریان و هواخواهیِ افراطی‌ای را تجربه می‌کرد؛ در نتیجه، علاوه‌بر رویارویی با موجی از عکس‌های برچسب‌ِ مستند ‌خورده‌ی «غیر استنادی»، به‌واسطه‌ی فرهنگ شکل‌یافته، شاهد تکرار این رویه (به‌خصوص در زمانه‌ی حال و به‌خاطر وجود اماکن نوین برای نمایش اثر) هستیم: عکاسانی که بی‌هدف و بدون دغدغه، و صرفاً به‌خاطر خواست جامعه‌ی تخصصیِ عکاسی، جراید، ارگان‌ها یا جشنواره‌ها، مسیر فعالیت خود را به‌شکل انتخاب‌نشده بدین سو کج کرده‌اند، یا، خالقین آثاری که بدون هدف استنادگری و صرفاً به این نام اثری را ارائه می‌کنند (به‌خاطر جا نماندن از قافله، و یا به‌خاطر ژست و ابرازِ نو بودن). در این نمونه‌ها، اصل جریان نادیده پنداشته شده است: خودِ اثر - اثری که به‌غلط برچسبی دیگرگونه می‌خورد، به‌خاطر به‌وجودآوردن زمینه‌ای مشخص جهت دیده شدن، بی‌تأثیر نیز خواهد ماند؛ گو اینکه‌‌ همان اثر در صورت ارائه در زمینه‌ی مناسب خود، در شکل اصولی‌اش مورد خوانش قرار گرفته و قضاوت خواهد شد. عکاسی که بیش از تفکر درباره‌ی خواسته‌ی خود و انتخاب ابزارِ منطبق با آن برای ثبت/خلق اثر درگیر نام‌ها و رویکرد‌ها می‌شود، بی‌گمان در کار خود نیز موفق نخواهد بود.

 -

۱- جان کورنر، نظریه‌پرداز معاصر، این نکته را به تفصیل در مقاله‌ی به‌فارسی‌ترجمه‌نشده‌ی «What Can We Say about Documentary؟ (۲۰۰۲)» مطرح کرده است. 

۲- خود موضوع (L «objet)، که عموماً در نقطه‌ی مقابل «سوژه» در معنای ذهنیت فردی و مشاهده‌شده از موضوع (Le sujet) قرار می‌گیرد.