سومین جشنواره‌ی عکس خانه دوست

(۱) 

داوری بخش مستندِ «سومین جشنواره‌ی عکس خانه دوست» در اندک‌زمانی فشرده، مملو از هم‌جواری حس‌های اضطراب، آرامش و رهایی، به سر آمد. در این سه دوره از جشنواره، هر بار به شکلی، افتخار همراهی با این مسیر را داشتم. پارسال و پس از داوری، در مسیر بازگشت، خُرده‌نوشته‌ای درباره‌ی حس شخصی‌ام نوشتم که معدود بازخورد‌هایش، در مقام قضاوت شخص من قیام کرده بودند. این نکته‌‌ همان وقت برجسته(‌تر) شد که فرهنگ قدردانی از جامعه‌ی معاصر ما رخت بربسته و تشویق هر فعالیت صحیح و اصولی، به‌دیده‌ی رفتاری ناهنجار نگریسته می‌شود؛ اعتقاد دارم که باید در جهت مخالف این خُرده‌فرهنگِ معاصر گام برداریم. شاید این گفته مخالف با استانداردهای ایده‌آلیستی عده‌ای، از جمله خود من، باشد: در این سرای نامنظم و مملو از بداخلاقی، هر نمونه‌ی مدیریت اصولی، باید به‌قدری برجسته شود تا به الگو دربیاید. گله‌گی از قول و قرارهای اعلام‌شده و انجام‌نشده، و مقابله با انتظارات آفریده‌شده و محقق‌نشده، اگرچه واکنشی طبیعی اما انرژی‌بر است، ولی در همین فضا، نمونه‌های مغایر و اصولی، دیگر به‌سان وظیفه قلمداد نمی‌شوند. 

(۲)

امسال فرصت این را داشتم که با چند نفر از دوستانِ عکاس، که هر کدام آرتیست یا عکاسانی صاحب‌فکر هستند، درباره‌ی اساس و چیستی جشنواره صحبت کنم؛ پیش‌تر درباره‌اش، خیلی خُرد، نوشته بودم. اینکه باید و نباید از جشنواره‌های عکاسی چه انتظاراتی داشته باشیم؛ که این‌گونه اتفاق‌ها، صرفاً عکاسانه‌ی محدودشده به جامعه‌ی تخصصی‌ِ عکاسی نیستند و برای چه هدفی، مناسبِ چند دسته از مخاطبان مجموعه می‌شوند؛ اینکه موضوع، محور اصلی‌ست و زمینه‌ی دیده‌شدن عکس‌هایش، وسیع‌تر از محدود زمینه‌های ارائه‌ی عکاسی تخصصی است؛ و این مورد مهم که جشنواره، تنها قیاسِ عکس‌های رسیده و آرشیوشده در دبیرخانه است و عموماً، عکاسانی در آن حاضر هستند که جشنواره را تنها راه برای دیده‌شدن اثر خود یافته‌اند، و همینطور خیلِ عکاسانی که دغدغه‌ی دیده‌شدن اثر نداشته و صرفاً موضوع‌محور با این اتفاق رودررو شده‌اند - و همین عکس‌های آرشیوشده در دبیرخانه، براساس یک منطقِ به‌استاندارد درآمده توسط سلیقه‌ی اکتسابی داورانِ معین، و منطبق بر خواسته‌ی اصلی جشنواره، کنارهم قرار می‌گیرند؛ در‌‌نهایت، برخورد افراطی، ارزش‌گذاری‌شده و تک‌وجهی‌نگرِ محدود به خواسته‌های ایده‌آلیستی(مان)، و پس زدن منطق‌های دیگر، مصداقی بر روحیه‌ی دیکتاتورگونه است. 

 .

(۳)

خبر رسمی حضور «۱۵۱ اثر در قالب مجموعه عکس» پیام بسیار خوشحال‌کننده‌ای داشت: این‌همه ایده‌ی بسط‌یافته، با انتخاب هدفمند و فکرشده‌ی عکاس، به‌واسطه‌ی اطلاعات مکفی (و مقابله‌شده با خصیصه‌ی گزیده‌گویی و محدودیت‌های تک‌عکس، که به‌وقتش عامل شیدایی‌ست) دیده خواهد شد. این خبر و اتفاق، تنها روی کاغذ خوش بود و درواقع، معرف موجی از سهل‌انگاری‌های عکاسان بود. هدفمندی و تفکرِ عکاس برای به‌وجودآوردن یک منطق خوانش‌پذیر و منطبق با توانایی‌های عکاسی، در آثار دیده نشد. فاکتورهای تشابه و هم‌مکانیِ عکس‌ها، اگرچه در قالب یک منطقِ معین (خود مجموعه) کاربرد دارند، اما همه‌ی قضیه نیستند. عکاس برای انتخاب شیوه‌ی ارائه‌ی «مجموعه عکس» باید درباره‌ی این سوالات مهم به نتیجه برسد: چرا مجموعه و نه تک‌عکس؟ آیا ایده و خواسته‌ای در سر داریم که فقط با فزونی اطلاعات دیده خواهد شد؟ این خواسته، با محدودیت‌ها و توانایی‌های رسانه‌ی عکاسی انطباقی دارد؟ چه ارتباطی میان عکس‌ها شکل بگیرد و چگونه ارتباط شکل‌یافته، هدف مدنظر ما را در قالبی همه‌فهم و شمرده‌شمرده ارائه کند؟ آیا نیازی به نوشتن گزاره یا ارائه‌ی هر نوشته‌ی دیگری به‌همراه عکس‌ها حس می‌شود (چون نوشته، موضوعات معینی را برجسته می‌کند، یا موضوعات ناخواسته‌ را کم‌رنگ‌تر می‌کند)؟ چگونه با این تیغ دو-لبه (نوشته، که مجموعه را محدود کرده و به آن شکل می‌دهد) مقابله کرده و از آن در راستای اهداف خودمان بهره ببریم؟ موضوع بسیار مهمی‌ست که درباره‌اش، به‌طور اختصاصی، خواهم نوشت.