تأمل و تعمق، گم‌شده‌ی عکاسی آکادمیک حال


دیروز و امروز ژوژمان‌های عکاسیِ سه کلاسِ دو، سه و ۸ واحدی را برگزار کردیم. این ترم (البته کوتاه و تلگرافی!)، پس از چند سال، دوباره با یک کلاسِ رشته‌ی عکاسی هم‌کلاس شدم. درس ۸ واحدیِ کارگاه تخصصی با آن‌ها بود. عادت دارم که کیفیت و موضوع اجرای اثر برای جلسه‌ی نهاییِ ارائه‌ی عکس را در اختیار خود دانشجو گذاشته و فقط محدودیت‌هایی برای تعداد اثر (آن‌هم برای ایجاد نظم، و البته منهای کارهای تجربی و استثناء) وضع کنم؛ خلاقیت دانشجو با دیکته‌ی شیوه‌ی ارائه توسط مدرس از بین می‌رود؛ مدرس باید اطلاعات مکفی را به دانشجو انتقال دهد و ادامه‌ی مسیر، برعهده‌ی دانشجو خواهد بود؛ اینگونه، دست مدرس هم باز خواهد بود تا بر روی نکاتی جدید که به‌خواسته‌ی صاحب‌اثر ارائه شده‌اند صحبت کرده و مشورت دهد. انتخاب موضوع برای اجرای اثر نهایی را هم (منهای اتفاق‌های خاصِ منطقی) بی‌تدبیری می‌دانم؛ بدیهی‌ست که انتخاب موضوع برای اجرای پیش از ارائه، ابتدایی‌ترین مرحله از کار یک «عکاس» است. 

مثل گذشته، باز، کیفیتِ عکاسی و برخورد با عکسِ دانشجویان رشته‌ی عکاسی (آن هم در ترم ماقبل نهایی) بسیار پایین‌تر از دانشجویان دیگر رشته‌ها بود. تعجب دارد و چندی دلیل. دانشجویان عکاسی به‌خاطر گذراندن دروس با چندی مدرسِ عموماً غیر هم‌فکر، پیش از درک نوع برخورد با تعدد داده‌ها و ضدونقیض‌های ناگریز (که در حالتی ایده‌آل، برگ‌برنده‌ی علاقه‌مند به قضیه خواهد بود)، با طرز فکرهای گوناگونی پیش می‌روند؛ متأسفانه کمتر مدرسی دانشجو را به تأمل و تعمق در باب خواسته‌های شخصی‌اش پیش می‌خواند – الگوهای ذهنیِ دانشجو، کلاس به کلاس و با تفکر مدرس به مدرس، تغییر می‌یابد؛ در دو حالت ممکن، دانشجو از رسانه زده شده و یا که بد‌تر، همین‌گونه به راه‌اش ادامه می‌دهد. منظور اینکه، وقتی از راه و کیفیت کنونیِ فضا و خود زده شویم، همین سوال‌های حساسِ شکل‌یافته، بلاخره به کسب پاسخ و انتخاب می‌انجامد؛ اصل قضیه هویدا شده و با انتخاب‌مان، راه، اینگونه هموار خواهد شد. پیش‌تر در نوشته‌ای خُرد اشاره کرده بودم که متاسفانه بیشترِ دانشجویان و علاقه‌مندانِ در این رده به عکاسی، هنوز خود و خواسته‌های شخصی‌شان را نمی‌شناسند. مشق مدرس و رویکردهای غالب، جان عکاسی‌شان را (به‌شکلی فکرنشده) تغییر می‌دهد. ایراد بزرگی‌ست و اگرچه به جو و وضع حاکم ربط مستقیم دارد، اما رفع آن بر عهده‌ی هنرجوی علاقه‌مند است. در کنار این مورد بسیار مهم، ایرادی هم به سیستم حاکم و شیوه‌ی تدریس کلاس‌ها وارد است و آن، برخورد کماکانِ آن‌ها با عکاسی به‌عنوان صرفِ یک «مهارت» است؛ اصل ماجرا، خودِ مبحث و شیوه‌های ارائه یا تجربگی‌گری و بداعت در پروسه‌های پیش از خلق تا ارائه‌ی اثر، هنوز در باور خیلی از مدرسان این رشته حواشیِ امر است! هر جلسه، چه در کلاس یا در جمع‌های مختلف، نظر شخصی‌ام را تکرار می‌کنم که «عکسِ قابل‌قبول گرفتن/ساختن» ابتدایی‌ترین کارِ یک عکاس است. عکاس‌بودن با این بدیهی‌ترین فاکتورِ ممکن سنجیده یا مشخص نخواهد شد. طریقه‌ی برخورد با رسانه و مدیریتِ قضیه (با انتخاب‌های استراتژیکِ عکاس) است که چند و چونِ کار را ابلاغ خواهد کرد. 

سیستم آموزشی نیز برای این رشته غلط است. غلط، چون سیستمی در کار نیست؛‌‌ همان طرحی هم که روی کاغذ هست، چه خوب که اجرا نمی‌شود و دراصل، شدنی نیست؛ چون برای این زمانه و نیاز‌هایش ویرایش نشده است. با این‌حال، به‌قول دوستی، آتش‌به‌اختیارِ مدرس در این رشته جواب نداده و بد‌تر، به بروز مشکلاتی حاد انجامیده است. اعتقاد دارم که اگر برنامه‌ای فکرشده تبیین، و راه‌کاری به‌عنوان قانون وضع و اجرا شود، اوضاع بهتر خواهد شد. دو سال قبل خبر آمد که کارگروهی برای این مهم آغاز به کار خواهد کرد. خبری داغ و جدی، و از این‌رو امیدوارکننده بود. هنوز خبری جز اخبار پیشین [که لابد از یاد‌ها نیز رفته] در کار نیست.

.

پیش‌تر متنی خُرد با عنوان «گِلِه‌گی از وضع موجود» نوشته بودم که چندی از آن موارد باز تکرار شده‌اند. هر بار، بیش از پیش، مهم‌تر جلوه می‌کنند.