بی‌زبان نمی‌توان گفت!


دو ترم به عنوان مدرسِ عکاسیِ مستندِ اجتماعی، هم‌کلاسِ بچه‌های کاردانیِ عکاسیِ خبری بودم. مسائل تکنیکیِ عکاسی‌کردن به‌شکلِ قابل‌قبول درک و به‌کار گرفته شد، اما نتیجه‌ی کار راضی‌کننده نبود. نتیجه‌ی کارِ فتوژورنالیست‌های کم‌تجربه‌ و پُرتعدادِ عکاسیِ روز راضی‌کننده نیست. هدف معلوم نیست؛ کار از سرِ حسِ نیاز و تعهد، و با علاقه، پیش نمی‌رود. ژانری که انجامش کارِ هر کسی نیست و فاکتورهای مختص خود دارد، «انتخاب» نشده، با تقلا، انجام می‌گیرد. به باورم عکاسیِ مستندِ اجتماعی و فتوژورنالیسم، همانندِ بحثِ مجموعه‌عکسِ این‌روز‌ها، با تبلیغِ کورکورانه‌ی غیر منطقی، به حالتِ مُد درآمده‌اند. همین یک دهه‌ی اخیر را گذرا به‌یاد بیاوریم که جشنواره‌ها و رویدادهای عکاسی (تنها امکانِ ارائه‌ی اثر برای عده‌ی زیادی از عکاسان) چگونه بدونِ هموار کردنِ فرهنگِ کار، خودِ اثر را از عکاسان طلب کرده‌اند، حرفم معنا می‌یابد. 

در میانِ رفقای عکاسم که مستندگراییِ عکسی می‌کنند، که کم‌تعداد هم نیستند، فقط چند اسم خودنمایی می‌کند که متعهدانه، خود را وقف کاری که منتخبِ آن‌ها بوده کرده‌اند. عکاسیِ مستندِ اجتماعی، بده بستان با مردم است؛ نزدیک شدن، درکِ حال‌و‌هوا و ثبتِ تصویر بخشِ اولِ کار و شکلِ ارائه، بخشِ مهمِ قضیه است. عکسی که خلاصه‌گوست و بی‌زبان، غالبا به‌شکلی غیرحرفه‌ای، این‌جا و آن‌جا، دیده می‌شود. بیننده‌ای که از دربارگیِ عکسی که قرار است سند باشد بی‌خبر است، عکس به‌چه‌کارش خواهد آمد؟ 

این‌روز‌ها، بیش از قبل، آثار بدونِ‌شرحِ رفقای مستندنگارِ اجتماعی را می‌بینم که به‌شکلی نادرست، بدونِ توضیح و گا‌ها با یک عبارتِ شیکِ انگلیسی (!)، ارائه می‌شوند؛ عکسی که بر ضعفِ آن (زبانِ بسته‌ی عکس) در این زمینه (مستندگرایی) تشدید شده، در حالتِ ایده-آلِ خود دیده نخواهد شد. خلاصه‌گوییِ عکس، این مشخصه‌ی ماهویِ عکاسی، در ژانر‌ها و زمینه‌های دیگر عاملِ شیداییِ اثرِ عکسی‌ست، اما در فتوژونالیسم و عکاسیِ مستندگرا، ضعفی‌ست که باید با بهره‌گیری از رسانه‌ی ادبیات (نوشتار) پوشیده شود. سخنِ دراز را با نقلِ قولی از دیوید کمپنی، استادِ عکاسیِ معاصر، کوتاه می‌کنم؛ «[عکس‌هایی که اتفاقِ معینی را نمایش می‌دهند] بیش از آن‌که روایت کنند، خود نیازمندِ روایت‌اند. فتوژورنالیسم نیازمندِ توضیحاتِ نوشتاری‌ست، زیرا هرچقدر هم که واقعه عظیم باشد، باز هم کاملا گویا نخواهد بود.»

عکسِ مستند بنا به هدفی و برای تاثیرگذاری، که قرار است رسانه‌ای بوده و دربارگیِ عکس را به بیننده برساند، ارائه می‌شود. پس وقتی بیننده عکسی را ببیند که در ارتباط با جریانی خاص بوده و کماکان از آن بی‌خبر است، نباید انتظارِ صفتِ سودمندی را برای عکس داشته باشیم. 

سودمند نبودنِ عکس همه‌ی ماجرا نیست. عکسِ بدون‌شرح و توضیح، در خطر سوءاستفاده قرار گرفتن هم هست. درست که هر فرد و ارگانِ بی‌اخلاق می‌تواند از هر چیزی، در هر شکلی، سوءاستفاده بکند، اما ریسکِ سوءاستفاده و رسوا نشدن، با استفاده از عکسِ بدونِ‌توضیح، بالاست. یک مثالم وطنی‌ست که نمی‌توانم عکسِ آن را ارائه کنم، اما در نا‌آرامی‌های اخیرِ کشور دیدیم که از عکس های بدونِ‌شرح، رسانه‌های دولتی نهایتِ استفاده را برای خود می‌بردند. عکس‌هایی که برای هدفی غیر از استفاده‌ی رسانه‌های دولتی گرفته می‌شدند. این قصه مختص این‌جا نیست و سرِ درازی دارد؛ ژان-لوک گودارِ کارگردان هم وقتی می‌دید که از عکسِ ستاره‌ی فیلمش، جین فاندا که به هدفِ مخالفت با جنگ به ویتنام رفته بود و از نخستین عکسش توسط رسانه‌های خواستارِ جنگ سوءاستفاده می‌شد، از عکاسِ آماتورِ نشریه‌ی فرانسوی خواستارِ توضیح شده بود؛ توضیحی که به دستش نرسید. بعد‌ها در فیلمِ مستندش، نامه‌ای به جین، اشاره کرده بود که «هرچقدر هم معانی یک عکس کم باشد، باز هم امکانِ سوءاستفاده‌ی قدرت های سیاسی و اقتصادی وجود دارد.»

مهدی فروغی [ ۲۲ آبان ۱۳۹۱ ]

همیشه پشت نثر شما نوعی دلسوزی را احساس می کنم. ممنون که می نویسید. میشه کمی دربارۀ خود واژۀ فتوژورنالیسم توضیح بدین؟ اولین بار کجا استفاده شده؟ معنای دقیق ژورنال چیه؟ آیا نمیشه گفت فتوژورنالیسم ذاتا به زمینۀ ارایه اش وابسته است؟ منظورم این نیست که حتما باید در متن یک نشریه قرار بگیره، اما به نظرم عکس مستند و به ویژه خبری، بخش مهمی از معنی و مشروعیتش رو از زمینۀ ارایه اش وام میگیره... مثلا اگر یک عکس عجیب و غریب از یک ایمیل ناشناس برای من ارسال بشه شاید باورش نکنم، اما اگر در همون ایمیل لینک وبسایت یک خبرگذاری باشه و آدرس فرستنده مربوط به همون سایت احتمالا باورش می کنم. میخوام بگم زمینۀ ارایۀ اثر به ما میگه چطور قرائت کنیمش. متن نوشتاری هم یکی از فاکتورهای تاثیرگذار مربوط به زمینۀ ارایه هستش.

--------------- پاسخ: سلام مهدی جان. ممنون از لطفت به من و نوشته‌هایم.

- توضیح مکفی درباره‌ی فتوژورنالیسم را از کتابِ دو جلدی و بسیار با ارزشِ «فتوژورنالیسم؛ کنت کوبر؛ اسماعیل عباسی - دفتر مطالعات و توسعه‌ی رسانه‌ها» بجو. کمکت خواهد کرد. از پیشگفتار کتاب، به عنوان نکته، بازگو کنم که «فتوژورنالیست عضو مکمل روزنامه نگار نیست. او خود به دنبال خبر می‌گردد. آن را تفسیر و گزارش می‌کند. [...] فتوژورنالیست‌ها همچون روزنامه نگاران، گزارشگرانی هستند که به جای قلم از دوربین استفاده می‌کنند.»

- آغاز این حرفه به دهه‌ی ۱۸۵۰ میلادی باز می‌گردد. عکاسِ نا‌شناسی که از نظامیانِ آمریکایی در مکزیک، در میانِ جنگ‌های مکزیکی/آمریکایی داگرئوتایپ تهیه کرد. نخستین فتوژورنالیستِ نامی هم کارول ساتماری بود که از جنگِ کریمه عکس‌های گزارشی تهیه کرد. راجر فنتِن هم که همزمان با او عکس‌هایش را منتشر می‌کرد. متیو برِیدی هم که از جنگ‌های داخلیِ آمریکا عکاسی کرده و عکس‌ها را در نشریه ی «هارپرز ویکلی» منتشر کرده بود. البته دهه‌ی ۱۸۵۰ نقطه ضعفِ تکنولوژیکی داشت؛ عکس‌ها، باید به شکل گراور، حکاکی شده و منتشر می‌شدند.
اعتلای فتوژورنالیسم به سال‌های ۱۸۸۰ تا ۱۹۰۱ باز می‌گردد که تکنولوژیِ چاپ عکس رایج شده و نشریات، بیش از پیش، خواستارِ تصاویر بودند. تکنولوژیِ فلاش‌های پودری هم، در ۱۸۸۷، فتوژورنالیست‌هایی نظیرِ «جیکوب [یاکوپ] ریس» را در عکاسی از محیط‌های بسته و کم نور، بیش از پیش یاری کرد.

- درباره‌ی زمینه، مثال ساده و خوبی ارائه کردی. بله؛ قضیه در زمینه‌ی ارائه‌ی اثر معنا می‌یابد. البته، عکاسانِ آزاد و بدون مرز هم، به خصوص در دوره‌ی معاصر، خود صاحب اعتبار هستند. اعتبار را خودِشان، با آثار و شکلِ ارائه‌شان، ساخته‌اند. نامِ جیمز ناکت وِی، نه به خاطر چیزی جز اخلاقیاتِ حرفه‌ای و ارائه‌ی فوقِ حرفه ای‌اش، در دنیا و ایرانِ خودمان روزانه تکرار می‌شود. این را مثال زدم. عکاسی که قرار بر این دارد تا به وسیله‌ی عکس، اتفاقِ معینی را برساند (اشاره به رسانه بودنِ عکاسی)، باید کارش را به طور کامل انجام دهد. باید دربارگیِ اثرش را، به نوعی و هر نوعی که مقدور است، برساند.


روشنک [ ۲۲ آبان ۱۳۹۱ ]

خواهش می کنم . چه خوب که اشاره کردید مقصودتان عبارت بدون شرح بوده است چون هر عنوانی را میشد تحت این توصیف به کار برد . چون بدون شرح به نظرم اصلن شیک نیست . چرا متأسف ؟ داریم گفت و گو می کنیم . یعنی با توضیح دادن بیشتر مقصودمان را بازتر می کنیم تا زمینه ای برای سوء تفاهم یا سوء استفاده دیگران از عبارات کلی به نحو مطلوب فرد ایجاد نشود . اگر از این عبارت که بکار بردم ناراحت شده اید عذر می خواهم . قصدم ناراحت کردن یا خدای نکرده متهم کردن شما نبود . چون بی هیچ تعارفی اینجا را محیطی باز و روشنفکرانه می دانم که ظرفیت بالایی در نقد پذیری و گفت و گو دارد که در دنیای عکاسی ایران فراوان نیست . در چنین محیطیست که می شود یاد گرفت .

برقرار باشید . : ) ..

--------------- پاسخ: روشنک خانم؛
تاسفم برای این است که مهم‌ترین ایرادِ کار را (در بابِ عکاسیِ روز و حواشی‌اش) در حکم صادر کردن، نگاهِ تک بُعدی به قضایا و تعصب می‌دانم؛ و نوشته‌هایم سعی بر آن دارد که با این نوعِ نگاه (در حدِ خودم) مقابله کند. باید روان‌تر اشاره کنم.
از لطفی که به من و اینجا دارید سپاسگزارم. احترامِ مان متقابل است.
:)


امید سریری [ ۲۲ آبان ۱۳۹۱ ]

مطلب بسیار قابل تاملی است، ممنون که می نویسید.


روشنک [ ۲۲ آبان ۱۳۹۱ ]

مرسی ! طبق معمول موضوع مفید و مناسبی را انتخاب کرده اید . فقط چند نکته به نظرم رسید :

تا به حال از شاگردانتان پرسیده اید که چرا عکاسی آن هم مستند اجتماعی را انتخاب کرده اند ؟ اگر من جای شما بودم این سوال را می پرسیدم و بدون شنیدن پاسخ قانع کننده ای حاضر به ادامه تدریس نمی شدم تا حداقل در این نمایش بزرگ ناخواسته نقشی نداشته باشم . البته شخصن با خودنمایی یا منم منم هنرمندی/عکاسی مشکل ندارم چون مسلمن در این دنیای بزرگ که مرزها شکسته شده و هنر و ابزار و آموزش چنان همه گیر که به کسی مجال خط کشی و انحصار نمی دهد ، کسی جای مرا اشغال نکرده و حق مرا نخورده است و اگر من به توانایی های خودم ایمان دارم و به تکبری پنهان آمیخته با حسادت یا حس حقارت دچار نیستم ( که به شکل تواضعی مصنوعی با انگشتی که قاضی وار دیگرانی را نشانه رفته که به گمان من چون مثل من فکر نمی کنند و عکس نمی گیرند و حرف نمی زنند و رفتار نمی کنند، پس در قعر دره نادانی گرفتارند مخصوصن اینکه خودشان هم خبر ندارند و تره هم برای یکی مثل من که به گمان من خبر دارد و نادان هم نیست خورد نمی کنند ) می توانم نادیده بگیرمشان و مشغول کار خود باشم یا نهایتن طرف را به سایت عکاسیم راه ندهم یا ندیده بگیرمش چون واقعن عکاسی که نهایت آرزوها و اهداف والایش امتیاز گیری در یک سایت عکاسی مجازی باشد یا برنده شدن در مسابقات عکاسی و تنها به همین هدف عکاسی می کند در حقیقت دارد درجا می زند و خودش و استعداد و انگیزه اش را که میشد در جای دیگر صرف کند به هدر می دهد و نهایتن این ربطی به من ندارد و ضرری متوجه من نیست .

درباره عکسهای بی نوشتار و بدون شرح .. راستش نمی توانم مثل شما با این قاطعیت حکم صادر کنم چون شاید همان عنوان شیک اشاره ای باشد به کتاب معروفی که من نخوانده ام یا نمایشنامه مشهوری که من نشناخته ام که فقط برای شخص بنده بی معنا باشد اما برای دیگری بلافاصله راه گشایی برای کشف عکس باشد که از هر توضیحی مفصل تر و با معنی تر است . به نظرم بد نیست عکس مستند اجتماعی هم مخاطبش را انتخاب کند یا او را وادار به کشف و جست و جو کند . گاهی برای ارتباط با مخاطب فهیم و جست و جوگر نیازی ( یا شاید امکانی ) به درآوردن شجرنامه رهگذران توی عکس نیست که در عکسهای عکاسان نامی هم نمونه هایش را می توان یافت اگر معیار این است . البته همه اینها به نظر من به انگیزه و هدف عکاس از آن عکس بر می گردد . مسلمن عکس خبری محتاج توضیح است یا عکسی که برای آشنایی با فرهنگی یا شغلی یا واقعه ای گرفته شده یا برای مخاطب معمولی .

مثل همیشه می خوانم و یاد می گیرم و لذت می برم از نوشته هایتان مخصوصن اینکه من هم جزو طرفداران بی چون و چرای تلنگرزدن به قصد تفاهم بیشتر هستم و فکر می کنم تاثیرش از مشت آهنین و فریاد آتشین بیشتر باشد .

پایدار باشید .

--------------- پاسخ: روشنک خانم، سلام و سپاس برای زمانی که -مثل همیشه- صرف کرده و نتیجه‌اش را به اشتراک می‌گذارید.

- نه؛ به طور کلی و با برنامه، وارد ریز جریان نمی‌شوم. بلاخره وظیفه‌ام چیزی دیگر است. حتما در جلسه‌ی نخست از گذشته و علایق افراد می‌پرسم، که به قصدِ آشنایی پرسیده می‌شود، اما مدرس وظیفه‌اش تدریس است. دانشجو هم، انگار می‌کنیم که با هدف آمده و اگر غیر از این باشد، خسته خواهد شد و بنا به روشِ کارم، دوام نخواهد آورد. ولی به یاد ندارم دوره‌ای را برگزار کرده باشم و در آن دوره اعتراف نکرده باشم که گوگل (اینترنت) بهتر از من یا هر مدرسِ دیگری، به کارِ کسی که چیزی را واقعا می‌خواهد، خواهد آمد.

- من (به طور کلی نگر) حکم صادر نکردم. متاسف شدم از شنیدنش. در متن هم به قضیه‌ی زمینه و ژانر اشاره کرده‌ام. قضیه ساده است. وقتی قرار است اتفاقِ معینی را (به عنوان سند) به وسیله‌ی عکس برسانیم، و از آنجا که می‌دانیم عکس لال است و نمی‌تواند با ما «سخن بگوید»، باید درباره‌اش توضیح بدهیم. اگر عکس مستند بگیریم و با هدف، در زمینه‌ی هنر ارائه‌اش بکنیم که بیننده تفسیرش کند، آن وقت مختاریم که بدونِ شرح ارائه‌اش بکنیم؛ ولی اثرِ ما دیگر مستندگرایی نیست؛ اثر ما قرار بر این ندارد که واقعه‌ی معینی را به شکل عکسی به بیننده برساند.
عبارت شیک هم، منظورم اشاره به عبارتِ مُد شده‌ی «بدونِ شرح» و «بدونِ عنوان» بود. دوستِ عکاسی هم در همین بخشِ نظرات آن را بیان کرده است.

من هم برای شما آرزوی پایداری دارم؛ راهِ تان هموار باشد. :)


جاوید خدمتی [ ۲۱ آبان ۱۳۹۱ ]

جناب آقای محسن عزیز ممنون از مطلب در خور تامل تان.
عکاسی فتوژرنالیسم و مستنداجتماعی مقوله سنگینی است که علاوه بر مهیا شدن بستر اجتماعی چه از سوی حاکمیت و یا مردم تا زمانی که تعهد و اخلاق در آن دخیل نباشند و تعهد و حفظ آن جزئی از آن نباشند به بیراهه خواهیم رفت .


مهدی جهانگیر [ ۲۱ آبان ۱۳۹۱ ]

عوامل زیادی دست به دست هم داده تا عکاسی مستند در ایران عقیم بماند از عدم وجود آموزش های تخصصی گرفته تا نبود خاستگاه و در نتیجه نبود انگیزه برای کار به صورت جدی
چند جشنواره عکاسی هست که صرفا مجموعه عکس مستند بپذیرد؟ چند ارگان تحقیقاتی و فرهنگی داریم که از این جریان حمایت کند؟ دست عکاس مستند تا چه حد برای تولید باز است؟ عکاس مستند همه جور دغدغه دارد مجوز ،برخورد مردم که الحق رسانه های داخلی در فرهنگ سازی سنگ تمام گذاشته اند همین یکی دو هفته پیش بود سریالی میدیدم که جوری داستان ساخت و پرداخت شده بود که به مردم حق میدهم به یک دوربین به دست در خیابان به چشم یک جاسوس نگاه کنند خود عکاسان خبرگذاریها و روزنامه ها اینقدر گند زده اند و عکسهایشان را برای استفاده های جور واجور در اختیار رسانه ها گذاشته اند که مردم با چشم نفرت به عکاس نگاه میکنند سانسورها در ارائه هم که بیداد میکند با این اوصاف عکاس یا تن به ارائه ی همان تک فریم های بدون شرح خواهد داد یا اینکه روندی کند و طولانی را سپری میکند تا یک مجموعه تولید کند که نمیتواند هیچ جا ارائه اش دهد به همه ی اینها نگاه سنگین خانواده ای را اضافه کنید که دائم به تو میگویند این کار چه سودی برای تو دارد!!!

--------------- پاسخ: ممنون برای این نوشته‌ی خوب. فقط یادآوری کنم که «تک‌عکس‌های» سودمند و با ارزش هم، در تاریخ رسانه یا همین دورانِ معاصر، کم نبوده‌اند.
:)


شادی آفرین آرش [ ۲۱ آبان ۱۳۹۱ ]

آقای بایرام نژاد گرامی
متاسفانه در بی هدفی و بی آرمانی بدی دست و پا می زنیم. جایی که به عنوان مثال می گویم سایتی برای ارائه عکس از نظر کاربر/ سایت خوب و قدرتمندی می شود که عکسهای آن کاربر را قبول کند. منتخب کند. امتیاز بالا بدهد ... خیلی بد ست که تمام رقابت و اهداف متمرکز شود در دنیای مجازی و این تنها مشکل ژانر خاصی نیست. مشکل همه ی آنهاست. تکلیف بسیاری با خودشان معلوم نیست. مدام دور خودشان می چرخند و برای خوشایند ونظر دیگران عکس می گیرند. اگر الان پاشنه ی در بر روی ماکرو بگردد ماکرو گرافی می کنند. اگر بر روی مستند / مستند /اگر فاین آرت ...
فرقی نمی کند وقتی هنر تنها وسیله ی برای تجارت و خود نمایی و منم منم کردن می شود...
همان می شود که گاهی دلمان می گیرد و گوشه ای می نشینیم و می گوییم که چه ...
هدف. آرمان. نگاه نابود و دستخوش شهرت طلبی های خودخواهانه و بلندپروازیهای نا بخردانه می شود.
که به واقع نه شهرت نه بلندپروازی نه غرور ... اینها خصیصه های بدی نیستند اما در اندازه و مقیاس مناسبی به کار گرفته نمی شوند. به امید باز شدن دریچه هایی راهگشا در هدف بخشی به استعدادهایی که با طناب بی انگیزگی و تقلیدهای کورکورانه و بی حساب وکتاب به دره های عمیق بی برگشت سقوط کرده اند و خودشان حواسشان نیست ...

--------------- پاسخ: شادی خانم، سلام. ممنون برای ارائه‌ی نظرتان.
من به تلنگر زدن اعتقاد دارم؛ تلنگر به خود و دیگری، به شکلی که قهرآمیز نباشد، سودمند خواهد بود.
:)


Shima Hasani [ ۲۱ آبان ۱۳۹۱ ]

Cheghad az lahne maghale khosham omad . Mamnoon *** gerami


مختار حسین زاده [ ۲۱ آبان ۱۳۹۱ ]

سپاس از نوشته و کلام موثرت در بیان دردهای عکاسی ایران...خودت نوشته ای تعهد لازمه یک عکاس مستند است... خلق و خویی که در موج سواران امروز جریان عکاسی مستند که مدی شده است برای رسیدن به اهداف مادی و غیر مادی، دیده نمیشود ...در مورد توضیحات هم باید بگویم در بیشتر موارد به خود زحمت نمیدهند که نام سوژه را بدانند، اهمیتی ندارد براشان...چه برسد به داستان...عبارت انگلیسی NO comment کار خیلیها را راحت کرده است....مجموع همین عوامل و خیلی از نکات دیگر ما را به این نقطه از عکاسی در دنبا رسانده است ...


:
:
:
:
:
اگر تصویر نمایش داده نشده است و یا خوانا نیست، لطفا بر روی آن کلیک کنید تا عبارت جدیدی نمایش داده شود.