طنزِ کداکی، و تلنگری بر اخلاقیات

­برگِ اول وبلاگ را به موضوعی اختصاص دادم که سال‌هاست ذهنِ مرا درگیر خود کرده است. شاید درجه‌ی اهمیت‌اش برای عکا­س به عکاس متغیر باشد، اما یقین دارم که هم‌قطارانم، چه با دلواپسی یا ناخواسته، به این مهم می‌اندیشند. با یک مقدمه‌ی کوتاه، که به‌نظرم شیرینی دارد، به موضوعِ مدنظر می‌پردازم.

کارخانه‌ی کداک در سال ۱۸۸۸ میلادی، تکنولوژیِ جدید خود را با شعار تبلیغاتیِ «دکمه را فشار بده، بقیه‌ی کار با ما» معرفی کرد که تحولی در تاریخِ رسانه بود؛ یک دوربین با مهماتِ ۱۰۰ عکس به‌فروش می‌رفت که پس از گرفته‌شدنِ عکس‌ها و ارسالِ دوباره به کارخانه، با قیمتِ ۱۰ تا ۲۵ دلار، توسطِ کداک، ظاهر، چاپ و تحویلِ مشتری داده می‌شد. شعار تبلیغاتیِ کداک وارد فرهنگِ جامعه شد؛ هتل‌هایی که بارِ نوشیدنی‌فروشی نداشتند، اتاق‌هایشان را به دکمه‌ی «نوشیدنیِ کداکی» مجهز کردند که زیر آن شعار تبلیغاتیِ کداک نوشته می‌شد: «دکمه را فشار بده، بقیه‌ی کار با ما!» این شعارِ تبلیغاتی، موقعیت خوبی را برای طنزپردازان فراهم کرد تا به قولِ بیل جی، رسانه‌ی خشکِ عکاسی را شاداب کنند. هجویه‌ی شعرگونه‌ای در باب این موضوع، در دهه‌ی ۱۸۹۰، در بریتانیا و آمریکا، بار‌ها به‌چاپ رسید:


{در} چشم‌اندازی خوش‌تصویر،
{با} جویباری روان،
خدمتکار جوانی روی تخت،
کتاب می‌خوانـْد؛
مردی با کداک،
حاضر در خفا،
آماده‌ی به‌تصویرکشیدنِ خدمتکار بود؛
دخترک که بی‌خبر نشسته،
دو برادرِ گردن‌کلفتش اتفاقی رد شدند؛
مردِ با کداک را دیدند، و دخترک را که نشسته -
آستین‌ها را بالا زده،
کلاه و کُت و جلیقه را درآوردند؛
مرد دکمه را فشار داد،
آن‌ها هم بقیه‌ی کار را انجام دادند!
 (شاعر: نا‌شناس)

***
تاریخچه‌ی رسانه‌ی عکاسی را که وارسی کنیم، متوجهِ انزجار عمومی از ظهور دوربین‌های کوچکِ دستی خواهیم شد؛ این‌که دوربین‌های دستی توسط اکثر افراد، به‌عنوان مزاحمت بزرگِ اجتماعی، مورد انتقاد قرار می‌گرفت. رواج دوربین‌های دستیِ قابل-حمل، که انقلابِ تاثیرگذاری در تاریخ عکاسی‌ست، موقعیت را برای افراد سودجو و آن‌ها که بازی‌گوشانه، به‌دنبال ثبتِ تجاربِ تازه بودند، مهیا می‌کرد؛ مردمِ عادی که قربانیانِ بی‌تجربه‌ی این پدیده‌ی نوین بودند، عکاسانِ تصاویرِ فوری را عموما به‌عنوان شیاطینِ دوربین‌به‌دست می‌شناختند.


آیا عکاس -در هر صورت- اجازه دارد که عکسِ سوژه‌ی ناراضی را بگیرد؟


سوالِ ساده اما قابلِ بحثی که هنوز هم، بیش از ۱۷۰ سال از زمانِ اختراع عکاسی، مطرح است. بالای سرِ این سوال، دو موضوعِ «اخلاقیات» و «قانون»(۱) قرار گرفته که دومی، با وجود اینکه کم‌و‌بیش به اخلاق احترام گذاشته، گاهاً از کنارِ قضیه گذشته است - قانون، منافعی را می‌بیند که بر خلافِ اخلاق، شخصی نبوده و به‌هرحال، برای نفعِ عموم وضع شده‌اند. مثال ساده‌ای که منظورم را توضیح دهد، یک نمونه‌ی فرضی‌ست؛ عکاس که –به عنوان مثال- از تصادف خیابانی عکسِ گیرای کاندید تهیه می‌کند، قانون اجازه‌ی انجام فعالیت‌اش را برای منافعِ عمومی (خبررسانی) صادر کرده است – حتی اگر سوژه‌ی تصویر، که در مکانی عمومی حضور داشته، ناراضی بوده و عملِ عکس‌برداری از او، آشفته‌اش سازد.
از منظر اخلاقیات، حتی قصدِ طفره‌روی هم که داشته باشم، با رجوع به وجدانِ خود، جوابم به سوال منفی‌ست. بسیاری همچون من که پاسخِ «نه» را در قلبِ خود داشته اما (با این‌حال) جوابِ صریحی برای این سوال ندارند، به قدرتِ رسانه‌ی عکاسی و تیزیِ تاثیراتِ آن می‌اندیشند. مثال‌های بی‌شماری در تاریخِ بشرِ پس از اختراعِ عکاسی و تاریخِ خودِ رسانه وجود دارد که قدرت عکاسی را در تغییراتی که ایجاد کرده نشان می‌دهد. احتمالا نیمی از عکس‌های مستندگرایِ اجتماعی، در نگاهِ کلی، بدونِ اطلاعِ سوژه از عملِ عکاس گرفته شده‌/می‌شوند. جایگزینِ مناسبِ دیگری جز عکاسی، برای ارائه‌ی بصریِ مردم و احوالِ بشر وجود ندارد؛ عکاسِ مستندگرا در مقابل جهانِ پیشِ‌رو واکنش نشان می‌دهد - عکسِ هدفمندِ مستندگرا که از یک مکان و زمانِ حقیقی «انتخاب» شده، گیرایی مختصِ خود را دارد که بیش از عکاس، به سوژه‌ی تصویر بها می‌دهد؛ والتر بنیامین در حالِ مقایسه‌ی عکاسی با نقاشی، اشاره‌ی به‌جایی به این مورد دارد:
 «تصاویر {نقاشی} هر چه که ماندگار‌تر می‌شوند، بر هنر نقاش شهادت می‌دهند. اما در عکاسی، با موضوع جدید و غریبی روبه‌رو هستیم؛ در برخی از عکس‌ها، چیزی وجود دارد که صرفا به هنر عکاس اشاره نمی‌کند؛ گویاییِ خاصی در عکاسی هست. چیزی که بر نامِ افرادی تاکید می‌کند که وجود داشتند؛ کسانی که کماکان واقعی‌اند و هرگز به‌خاطر هنر (و خالق اثر) از بین نمی‌روند.»


شاید به‌توان استثنای موضوعی/مضمونی قایل شد؛ برخی از عکس‌ها صرفا برای به‌شهرت رساندنِ عکاس و یا ارضای احساساتِ خاصِ عکاس/بیننده گرفته شده/می‌شوند – در مقابل، برخی از عکس‌های کاندیدِ اجتماعی که بدون‌خبر و یا با نارضایتیِ سوژه عکاسی شده‌اند، تاثیراتِ شگرفی بر جامعه و رفاهِ آن گذاشته/می‌گذارند. با تفکر به این مهم که شاید عکسی که بدون رضایتِ سوژه گرفته شده تاثیرگذار هم باشد، آیا هدف، اجازه‌ی توجیهِ وسیله‌اش را –به هر قیمت- دارد؟


برخی از عکاسانِ مستندنگار که از سوژه‌های ناراضی عکسِ بی‌هوا گرفته و قصدِ توجیهِ عمل خود را دارند، از منظر تکنیکی به قضیه نگاه می‌کنند؛ همچون ران گاللای پاپاراتزو - «مادامی‌که عکاسی را نورنگاری می‌دانیم، احمقانه است که کسی بگوید صاحبِ نور بوده و عکاس اجازه‌ی قانونیِ ثبتِ نور را ندارد!» جوابیه‌ی گاللا به ژاکلین اوناسیس (کِنِدی)، شاکیِ خصوصیِ او، آن‌قدر غیرقابلِ‌قبول بود که طبق رایِ دادگاه، این پیشگامِ عکاسانِ پاپاراتزی حق نزدیکیِ ۱۰۰ متری به خانه و ۵۰ قدمیِ کودکانِ ژاکلین را نداشته باشد!
***
این نوشتارِ خُرد، همان‌گونه که باید، بدونِ نتیجه‌گیری به پایان می‌رسد. دوستان، با ارائه‌ی نظراتِ خود -چه در اینجا و یا در هر قالبِ ارائه‌کردنیِ دیگر- می‌توانند به ذهنِ علاقه‌مندانِ عکاسی در این بحثِ ساده-اما-حساس جهت بدهند. هدف از این نوشته، صرفاً یک تلنگر بود.

***

تخصصی در زمینه‌ی ترجمه‌ی شعر ندارم؛ ترجمه‌ی شعر را فقط برای نقلِ در این مطلب ارائه کرده و اصلِ آن را برای خوانندگان مسلط/علاقه‌مند به ادبیاتِ انگلیسی می‌آورم:



Picturesque landscape,
Babbling brook,
Maid in a hammock,
Reading a book;
Man with a Kodak,
in secret prepares,
To picture the maid,
As she sits unawares.
Her two strapping brothers,
Were chancing to pass;
Saw the man with the Kodak,
And also the lass -
They rolled up their sleeves,
Threw off hat, coat, and vest;
The man pressed the button,
And they did the rest!


اشاره:
۱- در تبریز بنشینی و از «قانون در بابِ عکاسی» بنویسی، پارادوکسِ جالبی را خلق کرده‌ای! به امیدِ این‌که قانونِ صریحی برای عکاسی، در کشورمان، وضع شود.

مطالعه‌ی بیشتر:
کتاب‌های «دربارهً نگاه به عکس‌ها» (فصلِ پنجم، صفحه‌ی ۱۲۹) و «فتوژورنالیسم» (ترجمه و تدوینِ اسماعیل عباسی – جلدِ یکم، فصلِ ۱۱)

منابع:
British Journal of Photography; Special Edition – 19th & 20th Centuries
دربارهً نگاه به عکس‌ها، بیل جی و دیوید هورن، انتشارات حرفه هنرمند
Spoken Image – Photography & Language; Clive Scott

نام‌ها:


Bill Jay
Walter Benjamin
Ron Galella
Jacqueline Kennedy/Onassis

فاطمه [ ۰۴ دى ۱۳۹۲ ]

خیلی لذت بردم
مطالبتون فوق العاده بود


محمدرضا امتنانی [ ۰۶ خرداد ۱۳۹۱ ]

قانون در باب عکاسی را از همان سالیان دور که دوربین بدست گرفتم ، خودم برای خودم نوشتم و اینهمه سال هم به آن پایبند بودم البته اگر به این قانون اخلاق در عکاسی گفته شود فکر کنم بهتر باشد .در این خصوص علاقمند به صحبت بیشتر با اساتید گرامی هستم و یاری اصحاب قلم ، چون شما عزیز .
--------------- پاسخ: آقای امتنانیِ عزیز، سلام و سپاس. من هم چشم انتظارِ دوستان هستم که بیایند، یا که نه، هر کجا که باشد، در این باب و درباره ی نظراتِ شخصی شان سخن بگویند.


محمدرضا امتنانی [ ۰۶ خرداد ۱۳۹۱ ]

سلام بسیار مسرورم از اینکه دری تازه گشوده شد .تبریک میگم به شما و دیگر مشتاقان این راه بی نهایت .


حسین اسماعیلی [ ۰۴ خرداد ۱۳۹۱ ]

درود
مطلب جالب و چالش برانگیزیست.
سپاس.


رامین فرزبود [ ۰۱ خرداد ۱۳۹۱ ]

سلام
از بودن در حضورتان خرسند بودیم و خواندن مطالب تان در عدم حضور نیز، بر این خرسندی می افزاید. مثل همیشه بیان تان حسی از واقع بینانگی تلخ در وجودم بوجود می آورد و چند وقتی مرا در گردابش به پیچش وا می دارد.
دوست داشتنی ترینم، همیشه پایدار باشید
--------------- پاسخ: رامین جان، سلام. در برابرِ این همه لطفِ شما، هیچ برای گفتن ندارم... سپاس :)


محمدباقر عسکرپور [ ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۱ ]

Congratulation dear Mohsen.


فاطــمهانتــظار [ ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۱ ]

این گونه می شود که اردی‌بهشت نازنینم با چنین خبری، دارد زیباتر تمام می شود. اصلا مگر می شود اردی‌بهشت باشد و دنیا زیبا نباشد و خبرهای خوب نباشد...تولد این آشیانه‌ی زیبا مبارک‌مان... بسیار مسرورم که گوشه‌ی دنج دیگری در این دنیای مجازی متولد شده است تا بیشتر بتوان خواند و آموخت و لذت برد...لطفا پر رنگ و تازه بمانید...راستی سلام!
--------------- پاسخ: فاطمه خانُم، سپاس بابتِ نظرِ پُر از مهرتان. امید که ظرفیت‌ام خیلی زود پُر نشود و واقع‌بینانه، خودم را به یاد داشته باشم! سلام :)


ساسان فهیمی [ ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۱ ]

سلام
چقدر خوب که شما و نوشته های خوبتان را اینجا می بینیم.
خوشبخت ام از بودن تان اینجا .

شخصا موضوع فوق دغدغه ی من و عکس هام نبوده خیلی ، اما با این حال حسابی توی ذهنم همیشه باهاش درگیر هستم .
مرســــــــی
--------------- پاسخ: ساسانِ عزیز، سلام. ممنون بابت مهرِ جاری‌ات. بله؛ عکاسی‌ات را می‌شناسم – این درگیریِ ذهنی را هم که می‌گویی، به خوبی حسش می‌کنم.


امید سریری [ ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۱ ]

درود و سپاس فراوان.


محمود ثابت نیا [ ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۱ ]

سلام
مطلب بسیار زیبایی بود . منتظر مطالب بعدی هستم


سیدمجتبی خاتمی [ ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۱ ]

تبریک و سپاس فراوان محسن جان. برای خودم و امثال خودم خوشحالم که محمل تازه ای پیدا شد برای فرا گرفتن و اندیشیدن. خدا حفظ ات کند آقا.
--------------- پاسخ: سپاسگزارِ لطفِ شما، سید مجتبای عزیز. از رفتارِ شما چه ها که یاد می گیرم...


روشنک [ ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۱ ]

کمی تا قسمتی موافقم با توضیح شما اما هیچ انسانی را مقدس نمی دانم که بخواهم نظرم را درباره هنری که ارائه کرده سانسور کنم . این یک واقعیت تاریخیست که در یک زمان در هر کشوری نوع خاصی از ثبت واقعیت باب می شود بنا بر مقتضیات زمانه . دنبال کردن قشر مستضعف ، افلیج ها و گداها ، جنگ زده ها و فقرا و بیماران زمانی باب بود چون تا قبل از آن نادیده گرفته شده بودند . حال عده ای به ان پرداختند چون به شهرت برسند و عده ای دلسوزانه و از روی احساس وظیفه شناسی و عده ای دیگر همراهان امواج نو .. نه این و نه آن .. نوشتم که فکر نمی کنم کاوه گلستان زاده ابراهیم گلستان از نوع اول و سوم باشد و روی حرفم هم هستم . این نظر البته که صد درصد شخصی است نه عمومی و تخصصی ! البته نظر "عکاسانه ام" را درباره این نوع از عکاسی می دانید .
---------------پاسخ: روشنک خانُم، سپاس بابتِ توضیح تان.


روشنک [ ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۱ ]

سلام

داشتم وبلاگهای برخی از دوستان را مرور می کردم ناگهان یک بازدید کننده قدیمی وبلاگم را اینجا پیدا کردم که به تازه گی می نویسد . تبریک ! خوشحال شدم که می نویسید . درباره این پست فکر می کنم نظر مرا می دانید . هم کافیست سری به سری عکسهای " An enemy of the people " من در وب سایت " lightgreen.me " بزنید هم این پست قدیمی در طبقه بندی " شعور عکاسی " :

http://www.parandeazad.blogfa.com/post-628.aspx

آن زمان نمی دانستم کاوه گلستان هم از عقب مانده گان ذهنی عکاسی کرده است . آن عکسها را ندیده ام اما مطمئنن دوستشان نخواهم داشت . عکسها را ، نه سوژه ها ! هرچند آن موقع ها انگاری مد بوده .. ژست روشنفکری ! البته در مورد خانواده گلستان شاید صدق نکند .. به هر حال ..

من نمی دانم چطور است که عکسان اجازه دارند از بیماران ذهنی که توانایی مخالفت با عکاس را ندارند هزاران عکس بگیرند و جهت جلب ترحم و کسب شهرت به نمایش بگذارند اما عکاسی خیابانی از رهگذران همیشه با زشت ترین برخوردها باید مواجه شود ؟ حوصله ام چند روزی بود که سر رفته بود .. شبیه به عمو ( یا عمه ؟ ) جغد شاخدار شده ام .. انگیزه ای شد نوشته های شما که از روی شاخه درختم بپرم پایین و کمی به خودم برسم !.. هه هه .. حالا بگو چه ربطی داشت ؟.. آقا/خانم تماشاچی به خدا همین جوری !..

موفق باشید ! می خوانمتان بیشتر !
---------------پاسخ: سلام. سپاس که زمان صرف کرده و نوشتید. نظراتِ شخصی‌ام را در مورد آثار زنده یاد گلستان همراه نمی‌کنم؛ فقط به این مورد اشاره کنم که برخی از عکس‌های مستندگرا، فرا‌تر از زمانِ تهیه و ارائه، قابلیت‌هایی دارند که می‌شود درباره‌شان –و حول و حوشِ موضوع- تحقیق کرد. برخی از عکس‌ها، ظاهر بصریِ خودِ عکس، حسِ گرمی دارند که بیننده، صداقتِ عکاس و راحتیِ سوژه‌ها را حس می‌کند. مرزِ ظریفی میان تکریم و توهین، در این باب، وجود دارد.


نعما [ ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۱ ]

- به به چه پیش درآمد خوبی...
- جواب به این سوال متضمن یک تناقض است و به همین دلیل نیز نباید انتظار پاسخ قطعی داشته باشیم. یکی از Code of ethics چنین عکاسی، رفتار توام با احترام و خشوع با سوژه انسانی است. در مقابل یکی دیگر از اصولش، حفظ integrity و ساختار اصلی آن موقعیت است. این حفظ integrity ذاتا در بسیاری از موارد با آن قانون اول تضاد دارد. اجازه گرفتن از سوژه خودبخود می تواند integrity آن موقعیت را تغییر دهد.
---------------پاسخ: آقای روشنِ عزیز، سپاس بابتِ نظر مفیدتان.


علیرضا میرزایی [ ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۱ ]

محسن عزیز !
صمیمانه گشایش این پایگاه جدیدت را برای نشر نوشته های زیبایت تبریک می گویم.


مصطفی پیوندی [ ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۱ ]

محسن عزیز، تبریک برای برگ اول
...
آقا من ترجیح می دم از تجربه ی شخصی ِ خودم در اینجا بنویسم.
بیشتر از یک ساله که من و یکی دو تا از رفقا داریم "پارک ملت مشهد" رو عکاسی می کنیم، با رویکرد مستند نگارانه.
اونچه بارها و بارها خودم لمسش کردم اینه که به وضوح مردم راضی نیستن ازشون عکس بگیری، برام سوال بود که چرا توده ی مردم "آن هم از نوع وطنی اش" هرگز مایل به ثبت شدن تصویر خود بر دوربینی بیگانه نیستند؟ امروز برایش پاسخی ساده پیدا کردم...انگار مردم به دلیل وضعیت فعلیشان، به لحاظ جایگاه اجتماعی، شرایط اقتصادی و پیشینه ی فرهنگی، خود را در تعارض با ایده آل ذهنی و درونی شان می بینند و به دلیل نپذیرفتن و با به دست فراموشی سپردن موقعیت امروزه شان، خود را از نظرگاه دوربین عکاس مستند پنهان می کنند. مردهای میان ساله نشسته بر نیمکت های پارک در وسط روز، جوان های لمیده بر چمن های پارک و دست آخر زوج های کنار هم نشسته در کنجی از پارک، همه و همه به گمانم از وضعیت امروزه شان ناخرسند هستن و "این ناخرسندی" را باید در جای دیگری جستجو کنیم.
همیشه بدون کسب اجازه ی قبلی ( به دلیل جلوگیری از فروپاشی ِ حسی آدم های حاضر در صحنه) از مردم عکاسی می کنم، گاها صدای اعتراض شان را فریاد نمی کنند. می فهمم ناراضی هستند. سعی می کنم بروم جلو و دلیل عکاسی ام را توضیح دهم. اکثرا اگر متوجه شوند که برای روزنامه نیست و در تلویزیون پخش نمی شود!! و در ضمن من هم یک دانشجوی بدبخت عکاسی هستم که هنوز پول توجیبی ام را از پدرم می گیرم، می پذیرند که عکسشان را داشته باشم. برخی مواقع در صورت نارضایتی من هم به ناچار به حذف کردن عکسشان تن در می دهم.
عمیقا معتقدم اگر انسانی در برخورد با عکاس مستند، از گرفتن عکسش ناراضی باشد، یک شکست برای عکاس مستند تلقی می شود، عکاس مستند همواره باید با برخوردی از سر آگاهی، به خصوصی ترین لحظه های سوژه راه یابد.
این آگاهی می تواند حاصل ویژگی های ذاتی ِ عکاس مستند و اطلاع از شیوه های ارتباط کلامی موثر در ارتباط با آدم ها باشد.
به هر شکل مشکل ترین جای کار آنجاست که مردم "تو" ی عکاس مستند را به حریمشان راه دهند، افتخار بزرگی ست این.
به نظرم کسب رضایت سوژه های انسانی ِ حاضر در عکس، به هر طریقی باید در اولویت کار عکاس مستند قرار گیرد؛ اما اگر رضایت نداده اند چه؟ عکسشان را نگیریم یا پاک کنیم؟ ...من یکی دو مرتبه پاک کردم و در خانه ریکاوری...
---------------پاسخ: مصطفای عزیز، سلام. ممنون که اینجا نوشتی؛ دوستانِ دیگر هم می‌خوانند و حتما از نظراتِ شخصی تو، هم‌قطارشان، استفاده خواهند کرد.
درباره‌ی اجازه گرفتن از سوژه قبل از عملِ عکاسی، نظرِ صریحی ندارم. بسته به شرایط، جریان شکلِ خاصی خواهد داشت. وقتی به اخلاقیات در این نوع از عکاسی فکر می‌کنم، منظورم اخلاقِ خودِ عکاس است که به رشد رسیده یا نه؟ مطلوبِ دیدِ من، شناختی‌ست که عکاس نسبت به سوژه داشته و سبک/سنگین کردنِ شرایط محیط برای عکاسی، واکنش نشان دادن، است. برخی مواقع، موقعیت، سوژه را خوار کرده و ناخودآگاهِ عکاس، به زبانِ بی‌زبانی، می‌گوید که شرایط «عکاسانه» نیست و مقصود، سودی-ست که عکسِ نوعی –بسته به فرهنگ و زمینه‌ای که در آن ارائه خواهد شد- برای عکاس/بیننده در پی خواهد داشت. در مورد عکاسانگی در ژانرِ مستندگرایی می‌توان بیشتر صحبت کرد.


نوید ریحانی [ ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۱ ]

با این نوشته ما رو مشتاق نگه میداری تا توشته های بعدیت رو بخونیم...


یاسین [ ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۱ ]

سلام
دست شما درد نکنه
و نیز راه اندازی اینجا مبارک


:
:
:
:
:
اگر تصویر نمایش داده نشده است و یا خوانا نیست، لطفا بر روی آن کلیک کنید تا عبارت جدیدی نمایش داده شود.